رنگ در طبیعت همیشه بستگی به نور دارد. هر نوری در طبیعت براساس طول موج خود دارای رنگی است. نور خورشید که در طول روز بر پهنه زمین گسترده است نوری سفید است اما به واسطه تفاوت سطوح خارجی اشیاء درجذب و بازتاباندن نور به رنگهای بیشماری که پیرامون خود مشاهده می کنیم بازنموده می شود.

رنگ در جهان محسوس، همنشین بی بدیل نور است. و صورت متکثر نور واحد است زیرا تجزیه که یک امر کاملا مادی و مربوط به عالم مرکبات است تجسم طیف های نوری را به صورت رنگ سبب می شود. رنگ نمادین ترین تمثیل تجلی کثرت در وحدت را می سازد زیرا ذات متعالی، مجرد و بی رنگ نور که خود نماد کامل وحدت است با رنگ تجسم می یابد که خود تجلی و تجسم متلون بی رنگی می شود.

      این عجب کاین رنگ از بی رنگ خاست       رنگ با بی رنگ چون در جنگ خاست  (مثنوی:دفتر اول،2474)

این بیت مولانا به خوبی اصل فیزیکی به وجود آمدن رنگهای مختلف از سفید را بیان می کند. می دانیم که سفید و سیاه دارای فام رنگی نیستند بلکه به واسطه بهره مندی از روشنایی و یا عدم برخورداری از آن دیده می شوند.

خداوند متعال رنگارنگ قرار دادن مخلوقات را نشانه ای از آیات الهی برای اهل ذکر دانسته اند؛ و دو کلمه در قرآن به معنای رنگ به کار رفته است؛ یکی لون و دیگری صِبْغَةَ :

« وَ ما ذَرَأَ لَکُمْ فِي الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوانُهُ إِنَّ في‏ ذلِکَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَذَّکَّرُونَ»(قرآن مجید،نحل: آیه 13)

« صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدونَ» (بقره: آیه 138)

در عرفان اسلامی زرد رنگ تجلی است و اگر زرد را بر آبی (که محیط به معنای اقیانوس و آبی آسمان و ردای آبی باکره دریاها است) بیفزاییم سبز حاصل می شود و از اینجا معلوم میشود چرا عموما سبز را رنگ اسلام دانسته اند.

هرچند این رنگ مرکب علامت دین است، از آنجا که اسلام دوست دارد بر ریشه اشیاء انگشت بگذارد؛ آبی رنگ غالب هنر اسلام است. بسیاری از مساجد مشهور نام آبی برخود دارند؛ در نسخ خطی قرآن، سوای علاقه آشکار تذهیب گران به رنگ آبی، ظاهرا برطبق آیه ای نانوشته هرجا آیات قرآن یا تزیین ها درون چارچوبی قرار داده می شوند، حد بیرونی آن باید آبی باشد.

در احادیث آمده که تفاوت رنگ ها یکی از تدابیر و حکمت های خداوندی است . تعداد رنگ ها فراتر از قوه ی تشخیص انسان است به طوری که در زبان فارسی بیش از 170 واژه برای رنگ ها وجود دارد اما حدود هفت و نیم میلیون طیف رنگی وجود دارد .

نظام رنگ آمیزی در هنرهای سنتی بر پایه ی یک نظام سه تایی، در کنار یک نظام چهارتایی صورت می گرفته است . در نظام سه تایی رنگ های سپید – سیاه – سندل ( خاکستری ) و در نظام چهارتایی رنگ های قرمز – زرد – سبز – آبی وجود دارد که با ترکیب این دو نظام ، یک نظام هفت تایی ایجاد می شود.

در کاربرد نمادین این نظام هفت رنگ، سپید و سیه و سندل به ترتیب با نزول و عروج و انبساط مترادف می گردند که سپید، غایت یکپارچگی همه ی رنگ هاست. رنگ نور محض است و نمادی از توحید می باشد؛ سیاه، خفای خویشتن است، جمع ستر کعبه است؛ و سندل، خاکی رنگ و زمین و نمادی از آدم می باشد. قرمز و زرد و آبی و سبز به ترتیب با آتش، هوا، آب و زمین یعنی چهار عنصر اصلی آفرینش قرین می گردند که دوتای نخستین حالتی فعال (قرمز و زرد_ آتش و هوا) دو تای دیگر حالت انفعالی دارند.(سبز و آبی – آب و زمین )

ارسطو دو رنگ اصلی را سیاه و سفید می داند و معتقد است که بقیه ی رنگ ها از اختلاف و امتزاج این دو رنگ پدید آمده اند. همچنین افلاطون رنگ های اصلی را چهار رنگ سیاه، سفید، سرخ و لامع دانسته است. حکمای اسلامی نیز مانند ابن سینا، ملاصدرا یا سهروردی هر کدام در مورد رنگ ها نظریات مفصلی دارند.

در هفت گنبد نظامی نیز هر روز هفته به رنگ خاصی اختصاص یافته است . شنبه به رنگ سیاه، یکشنبه به رنگ زرد، دو شنبه به رنگ سبز، سه شنبه به رنگ سرخ، چهار شنبه به رنگ فیروزه ای، پنج شنبه به رنگ سندل یا خاکستری و جمعه به رنگ سفید می باشد که این رنگ ها نیز تشکیل دهندۀ  هفت رنگ چرخه ی رنگ ایرانی را می دهند تا این اندیشه با واسطه ادبیات به دنیایی که توسط عرفا و حکمای مسلمان ایرانی خیال را چنان الوان می کنند و می پردازند تا در دستان چیده دست هنرمند ایرانی به فضایی « فراسو » برسد.